آموزش زنان و توسعه فرهنگي
مهناز رونقي
اشاره: نقش زنان در توسعه از اوايل دهه 70 بaيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. واقعيت آن است كه نوسازي و توسعه، دستاوردهاي نامتعادلي براي مردان و زنان در كشورهاي در حال توسعه به همراه داشته است، به طوري كه مردان بهرهمندان و زنان قربانيان اين فرايند بودهاند. تواناسازي زنان و مشاركت آنان در توسعه، نياز به پيشرفت فرهنگي آنان دارد. يكي از عوامل اصلي توسعه فرهنگي، آموزش است كه در اين مقاله به آن ميپردازيم.
توسعه فرهنگي
مبناي توسعه فرهنگي، از نظر برخي، توسعه عقلي يك جامعه است. منظور از توسعه فرهنگي، دگرگوني است كه از طريق برگشت ناپذير شدن عناصر فرهنگي در يك جامعه معين صورت ميگيرد و بر اثر آن، جامعه كنترلي مؤثر و قوي بر محيط طبيعي و اجتماعي اعمال ميكند.
در دهه 60 در پي انتشار نتايج پژوهشها عدهاي از اقتصاددانان در زمينه نقش نيروي انساني متخصص در تسريع فرايند رشد و توسعه اقتصادي، گروه ديگري از اقتصاددانان به اثبات اين مطلب پرداختند كه توسعه اقتصادي به منابع مادي محدود نميگردد، بلكه تماماً در "انسان" خلاصه ميشود.
نقش آموزش زنان و توسعه
توسعه فرهنگي يكي از ابعاد توسعه است كه در كشورهاي پيرامون اهميت آن كمتر از ديگر ابعاد توسعه نيست. يكي از عوامل اصلي توسعه فرهنگي، آموزش است. توسعه فرهنگي از نظر برخي صاحبنظران ميتواند زيربناي توسعه اقتصادي و سياسي قرار گيرد. انساني بودن امر توسعه، ايجاب ميكند كه ضمن برخورداري تمام قشرها از مزاياي مختلف به طور متقابل در مسير توسعه، ايفاگر نقش باشند.
توسعه، تغيير كشور براساس تصويري آرماني با تأكيد بر مسايل انساني و اقتصادي است. تحقق آن تصوير هم محتاج شيوهها و اصول مشخصي است كه در واقع همان مقدمات توسعه است كه در پي آن جامعه از مرحله ساده به پيچيده و از يكساني به تنوع ميرسد و به مسايل انساني نگاهي ديگر گونه ميكند.
توسعه يافتگي نيازمند نظام تربيتي است يعني يكايك افراد بايد در فضايي علاقهمند به توسعه تربيت شوند. انسانها در پرتو آموزش است كه متحول ميشوند و در قالب فرهنگ و فلسفه حياتي كه به آن معتقدند، استحكام رواني، شخصيتي و اجتماعي پيدا ميكنند.
در حال حاضر، در كشورهاي در حال توسعه 65درصد دختران و 78 درصد پسران در دوره آموزش ابتدايي شركت ميكنند كه به ترتيب 20 و 11 درصد بيشتر از دهه گذشته است. گرچه ثبتنام در دوره متوسطه كمتر است و تنها 35 درصد از دختران و 48 درصد از پسران به اين سطح از تحصيلات ميرسند، اما با اين حال، اين ارقام 29 و 16 درصد بيشتر از دهه قبل است.
مطالعات انجام شده برروي سوادآموزي حكايت از اين دارد كه آموزش در رفتار و منش زنان به عنوان مادر بسيار مؤثر است. آنان به اين ترتيب فرزندان سالمتري تربيت ميكنند. به گفته خانم "گرترود مونجلا" دبير كل كنفرانس چهارم ملل متحد در مورد زنان با اينكه پيشرفتهاي فراواني براي سوادآموزي در جهان صورت گرفته است اما يك نقص تاريخي بزرگ بين زنان بالغ امروز، خاصه زنان روستايي باقي است آن هم، موضوع نبود آموزش است كه مانع مشاركت كامل آنان در جامعه ميشود. يك مادر آموزشديده خانواده، فرزندان سالمتري را ميتواند پرورش دهد.
آموزش دختران
جامعهشناسي آموزش، عمدتاً به بررسي نابرابريهاي طبقاتي در پيشرفت تحصيلي و بويژه به ضعف تحصيلي نسبي كودكان طبقه كارگر پرداخته است. جامعهشناسان ساير ابعاد مهم تفاوتهاي آموزشي مثلاً تفاوتهاي جنسيتي و نژادي را در ميزان موفقيت تحصيلي ناديده گرفتهاند.
دختران علاوه بر آن كه در نظام آموزشي امتيازات كمتري دارند، فرودستي و تسليم شدن به تفكرات مسلط مردانه و زنانه را نيز در همين نظام ميآموزند. براي مثال دختران را به رشتههاي خاصي كه تصور ميشود برايشان مناسبتر است، هدايت ميكنند و از اين راه فرصتهاي شغلي ايشان در بازار به شدت كاهش مييابد.
پيشرفتهاي تحصيلي دختران
دختران عموماً در مقاطع دبستان و سالهاي اوليه دبيرستان از پسران موفقترند. حاصل كار آنان در سطح ديپلم از پسران بهتر است، اما در پيش دانشگاهي فاصله زيادي با هم ندارند. زنان بيش از مردان احتمال دارد به كلاسهاي شبانه بروند، اما پسرها بيشتر از دخترها تحصيلات خود را تا سطوح بالاتر ادامه ميدهند.
امروزه اعتقاد كارشناسان توسعه بيشتر بر اين معنا متمركز است كه براي رهايي از فقر و تنگدستي و افزايش سطح بازدهي توليد، افزايش سطح درآمد سرانه و سرانجام ايجاد رشد و توسعه اقتصادي در كشور بايد در جهت گسترش سرمايهگذاري بر مهمترين عامل رشد و توسعه، يعني "نيروي انساني" تلاش كرد. در مورد نظريات توسعه فرهنگي، آلموند و پاول از نظريهپردازان توسعه سياسي، معتقدند كه توسعه سياسي در نتيجه تحولاتي حاصل ميآيد كه در فرهنگ و ساختار تداوم سياسي ايجاد ميشود. به نظر آنها فرهنگ نقش بسيار حساسي در توسعه اجتماعي و سياسي هر جامعه دارد. مجموعه مطالعات آنان همراه با تحقيقات ديگر نظريهپردازان توسعه سياسي، حاكي از آن است كه فرهنگ در ايجاد تمايز بين جوامع سنتي و مدرن نقش گستردهاي داشته است.
بسياري از جمعيتشناسان و كارشناسان رشتههاي مربوطه معتقدند كه محدوديت دسترسي زنان به منابع توسعه يكي از مهمترين علل رشد سريع جمعيت و علت اوليه فقر است. بر طبق تخمين سازمان ملل متحد، زنان حدود 70 درصداز مردم فقير جهان را تشكيل ميدهند.
بديهي است كه آموزش و تحصيل به زنان آگاهي بيشتر، حق انتخاب بهتر و اعتماد به نفس ميبخشد. بنابراين آموزش اولين قدم در راه پيشرفت زنان در زمينههاي گوناگون توسعه اجتماعي است.
فراگيري سريعتر تكنولوژي و روشهاي جديد كار، كسب توانايي، بيان نظرات در مجامع عمومي از پيامدهاي انكارناپذير و ابتدايي ارتقاي سطح آگاهي زنان است.
رابطه بين سواد و موقعيت اجتماعي و اقتصادي زنان، امري انكارناپذير است. آموزش به طور تعيين كننده بر دسترسي زن به شغل درآمدزا، توانايي كسب درآمد و سلامت عمومي تأثير ميگذارد و به خانواده و اجتماع كمك ميكند. آموزش زنان بخشي از راه حل برطرف كردن مشكلات اصلي جامعه از جلمه فقر، بيكاري و فساد اجتماعي است.
بايد توجه داشت كه دسترسي نابرابر به منابع، تكنولوژي و دانش، باعث رشد نابرابر در سطح ملي و بينالمللي شده كه عدم تساوي اجتماعي -اقتصادي را در پي خواهد داشت.